![]() |
![]() |
|
|
امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره میبارد .در سکوت سپیده کاغذها پنجه هایم جرگه میکارد .شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از خواهش ها,پیکرش را دوباره آتش جاودان ایرادها میسوزد .آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایین راه ناپیداست .من به پایین دیگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست .از سیاهی چرا حذر کردن؟!شب پر از قطره های الماس .آنچه از شب به جا میماند مدام عطر یاس است .آه بگذار در تو گم شوم.در خودم.کس نیابد ز من نشان من .روح سوزان,آه مرطوب من.نوازش کن تن ترانه های خشک و سرد من .آه بگذار زین دریچه باز,خفته در پرنیان رویاها,با پر روشنی سفر گیرم,بگذارم و از حصار دنیاها ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 4:35 توسط **محمد ادیب** |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 تیر 1385 بهمن 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| پیوندها |
|
تجارت آزاد دوربین زنده فیلتر شکن نرم افزار موزیک و تصویر موزیک و نرم افزار منو دختر تنها رایحه مرد قبیله صبرا سحرناز یکی مثل تو کویر باور |
|
RSS
|
اهنگ